▂▃▅▆▇█ a █ l █ i █▇▆▅▃▂ یکشنبه 29 اردیبهشت 1392 ساعت 18 و 15 دقیقه و 29 ثانیه نظرات ()

blog
) كلاس هشتم بود. سال چهل و هشت،

 چهل و نه. فامیل دورشان با چند تا بچه ى قد

 و نیم قد از عراق آواره شده بود. هیچى نداشتند

 نه جایى، نه پولى. هفت هشت ماه پا پِى

 صندوق دار مسجد لُرزاده شده بود. مى گفت «بابا یه وام بدی

ن به این بنده ى خدا.هیچى نداره. لااقل یه سرپناهى پید

ا كنه. گناه داره.»حاجى هم مى گفت «پسر جون! وام مى

خوایى، باید یه مقدار پول بذارى صندوق. همین.»


http://esmaeily.persiangig.com/image/Shohada/Demo%20Shahid%20Bagheri.jpg