منوی اصلی
سخن دوست
میوه دانش، با کردار نیک چیده می شود نه با گفتار نیک . [امام علی علیه السلام]
  • ▂▃▅▆▇█ a █ l █ i █▇▆▅▃▂ چهارشنبه 22 خرداد 1392 ساعت 15 و 26 دقیقه و 17 ثانیه نظرات ()

    blog
    نهنگ ها یکدیگر را به اسم صدا می زنند!!!

    نهنگ ها یکدیگر رابه اسم صدا می زنند



    آخرین ویرایش: دوشنبه 16 دی 1392 ساعت 14 و 37 دقیقه و 40 ثانیه
    ارسال دیدگاه
  • ▂▃▅▆▇█ a █ l █ i █▇▆▅▃▂ چهارشنبه 22 خرداد 1392 ساعت 15 و 25 دقیقه و 08 ثانیه نظرات ()

    blog
    دانستنی های عجیب دنیا

    دانستنیهای عجیب دنیا

    آخرین ویرایش: دوشنبه 16 دی 1392 ساعت 14 و 37 دقیقه و 55 ثانیه
    ارسال دیدگاه
  • ▂▃▅▆▇█ a █ l █ i █▇▆▅▃▂ دوشنبه 6 خرداد 1392 ساعت 22 و 22 دقیقه و 21 ثانیه نظرات ()

    سوار بلدوزر بودیم. می رفتیم خط . عراقی ها همه جا را می کوبیدند. صدای اذان را که شنید گفت « نگه دار نماز بخونیم.» گفتیم «توپ و خمپاره می آد، خطر داره .»گفت «کسی که جبهه می یاد ، نماز اول وقت را نباید ترک کنه.»

    به رضایی و باقری گفتم « نوارهایی که دادیم تا مکالمات بی سیم فرمانده ها را ظبط کنند ، پس ندادند. می گن محرمانه ست. خب نیت ما ثبت لحظه لحظه ی جنگه .» حسن همان موقع گفت « اگه اینا مورد اطمینان اند ، چرا این کار را نکنن؟» از آن روز به بعد ، اسناد و مدارک و نقشه ها را بعد از هر عملیات می گرفتیم .

    کنار هم نشسته بودند. سلام نماز را که داد، گفت « قبول باشه.» احمد دلش می خواست بیش تر با هم حرف بزنند. ناهار را که خورند. ، حسن ظرف ها را شست . بعد از چایی ، کلی حرف زدند.خندیدند. گفت « حسن بیا به مسئول اعزام بگیم ما می خوایم با هم باشیم. می آی ؟ » - باشه این طوری بیش تر باهم ایم.

    آقا جون مگه چی میشه ؟ ما می خوایم باهم باشیم. – باکی؟ - اون پسره که اون جا نشسته . لاغره . ریش نداره. مسئول اعزام نگاه کردو گفت «نمی شه .» - چرا ؟ - پسرجون ! اونی که تو می گی فرمانده س. حسن باقریه. من که نمی تونم اونو جایی بفرستم. اونه که ما رو این ور و اون ور می فرسته . معاون ستاد عملیات جنوبه.

     

    آخرین ویرایش: دوشنبه 16 دی 1392 ساعت 14 و 40 دقیقه و 57 ثانیه
    ارسال دیدگاه
  • ▂▃▅▆▇█ a █ l █ i █▇▆▅▃▂ چهارشنبه 1 خرداد 1392 ساعت 12 و 17 دقیقه و 52 ثانیه نظرات ()
    ) چهار ماه از جنگ می رفت. بین

     عراقی های محور بستان

     و جفیر ارتباطی نبود .حسن

     بعد از شناسایی گفت

    « عراقی ها روی کرخه و نیسان

     و سابله پل می زنند تا ارتباط

    نیروهاشون برقرار بشه. منتظر باشین

     که خیلی زود هم این کارو بکنن.»

     یک هفته بعد، همان طور شد. نیروهای

     دشمن در آن محور ها باهم دست دادن.


    آخرین ویرایش: دوشنبه 16 دی 1392 ساعت 14 و 41 دقیقه و 08 ثانیه
    ارسال دیدگاه
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو